زیباترین خمیازه زندگی مامان و بابا

تازه 30 روزم شده بود رفتیم بیرون پسر عموم و خانومش از تهران امده بودن .من چون خیلی کوچیک بودم مامانم منو از ماشین بیرون نبرد خیلی خوابم میومد اما دل درد امانمو بریده بود....مامان جونم هر کاری برای آروم کردنم انجام میداد
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


زیباترین خمیازه زندگی مامان و بابا
